|
به شیرینی عسل خاطرات عروسکم
| ||
|
سلام برگ گلم.....خوبي عشق مامان......... الهي قربونت شكل ماهت برم عزيزم..ايشالله كه هميشه خنده روي لباي نازنينت باشه ماماني سال 90 هم با تمام هيجانش داره تموم ميشه و تو اين يك سال تقريبا كارهات تكميل شد.....خيلي قشنگ حرف ميزني و شيرين زبوني ميكني........راه ميري و ميدويي و دستت و ميگيرم.......يه وقتايي هم دست ماماني و ميگيري كه يه وقت خدايي نكرده مامانين گم نشه...... توي اسفند هم اولين تجربه مهد كودك رو داشتي ...خيلي خوشت اومده بود...........مربيت هم كلي راضي بود ميگفت پسر بچه هاي 3-4 ساله هم حريفت نميشن و نميذاري كه سوار سرسره مهد بشن........ خلاصه كه حسابي شيطول بلاي مامان شدي عشق من.......... اميدوارم سال 91 سال بهتر و شيرين تر و سال رسيدن به همه ارزوهامون باشه عزيزم.............باز هم فداي شكل ماهت ميشم و با سال 90 تا ساعاتي ديگه خدا حافظي ميكنيم [ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 23:17 ] [ لیلی ]
دختر گلم بي نهايت عاشقتم.....نميدونم بگم چه قدر ...كه متوجه بشي ...فقط ميدونم نميتونم بدون تو حتي يه لحظه زندگي كنم زندگي چيه .........نميتونم نفس بكشم....تو عمر مني......همه ممي.......خود خودمي.... اين ليلا يي كه صدام ميكني.....ديونم ميكنه.......البته وقتي كارت خيلي گير باشي من ميشم مامي.... خلاصه اينكه دختر نازم عاشقانه ميپرستمت [ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 23:35 ] [ لیلی ]
نازنينم 2 سالگيت مبارك اصلا باورم نميشه كه 2 سال كه پيش مايي ..واقعا نميدونم قبل از اومدنت من و بابايي چه جوري زندگي ميكرديم خوشحالم كه گلي به قشنگي تو دارم.. عشق مامان بهترين ها رو برات ارزو ميكنم امسال كارهاي تولدت و خودم انجام دادمكيك و شام و بقيه مخلفات.....وشما هم نهايت همكاري و با ماماني داشتي ايشالله جشن دانشگاه رفتنت و بگيرم گل خندان من [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 15:48 ] [ لیلی ]
سلام عروسکم
هزاران بار عذر خواهی میکنم بابت این بی حوصلگی و سهل انگار ..الهی دیگه نبینم که وبلاگ دخترم انقدر خاک گرفته. دختر مامان این روز ها حسابی خانوم شدی و خدا ر و شکر خیلی قشنگ حرف میزنی و کلمات و خیلی با مزه ادا میکنی الهی مامان قربون شکل ماهت برم ....انقدر خانوم شدی که هر چی بگم کم گقتم ....شیطون بلای من حسابی بابایی شدی و وقتی بابا سعیدت خونه اس اصلا کاری به کار من نداری و حواست هم جمعه که مبادا بیام پیش بابا ییت بشینم دختر گلم محرم امسال که بردمت بیرون همچین سینه میزدی و حسین حسین میکردی که قند تو دلمون اب میشد....ایشالله امام حسین پشت و پناهت باشه یه وقتایی هم میایی سر میز ارایش من و حسابی دلی از عزا در میاری.....وقتی هم که من میرسم هر چی تو دستت داری پشت سرت قایم میکنی و میگی :پیشی برد هر جا هم که قرص یا دارو ببینی فوری با یه ناز و ادایی میگی: قررررررررررررررررررص......وقتی میگم بدش به من میگه: دررررررررررررررد (با ناز و ادا خونده بشه)ش شب یلدا ساعت ۹ خوابوندمت که برم پیش بابایتت و یه کم اجیل و هندونه بخوریم...اخه ساعت ۱۱ میرفت سر کار....خلاصه خوابوندمت و ۵ دقیقه هم بالای سر نشستم که مطمئن بشم خوابیدی!!! از اتاق که اومدم بیرون یدفعه بابا سعید با خنده پرسید خوابید؟ منم خیلی مطمئن گفتم اره دیدم بابایی داره پشت سرمو نگاه میکنه.......دیدم پشت سرم داری میای تا دیدمت دویدی بغل بابا سعید و گفتی بابا سعید جونم فرار کردم. خلاصه تا بابات نرفت سر کار و شما خیالت راحت نشد که مامانی تنهاست نخوابیدی
دختر گلم بدون که بدون تو هیچم ............اصلا نمیدونم بدون تو چه جوری زندگی میکردم
در پست های بعدی حتما عکس میزارم
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 0:49 ] [ لیلی ]
یک داستان کاملا بدون شرح از روزمرگی های ماندانای ناز من
و این هم اخر و عاقبت کار
[ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 22:45 ] [ لیلی ]
سلام ما تو ادرس جدید اپیم
[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 21:57 ] [ لیلی ]
این وبلاگ به این ادرس منتقل شد تا شاید روزی بلاگفا دست از این مسخره بازی هاش برداره
[ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 ] [ 9:10 ] [ لیلی ]
برگ گلم سلام دومين نوروزت مبارك ........ايشالله هر سالي كه ميگذره برات قشنگتر و شيرين تر از سال قبل باشه..... خدا رو هزاران بار شكر كه امسال سال خوبي و شروع كرديم..........يعني تا الانش كه خوب بوده ....تقربيا به همه فاميل سر زديم و يه صله ارحام كامل انجام داديم ......... دهم فرودين هم به بهانه پانزدهمين ماه تولدت برديمت اتليه نگاه و كلي عكس انداختي........كلي خانوم بودي و حسابي هم همكاري كردي.........الهي مامان قربون اين دخملي ملوس بشه
ديگه حسابي راه افتادي.راه كه نه .......تقريبا ميدوئی
و اما دايره كلمات دخمل عسلي
لايلا-----------ليلا
مامـــــــــــــــان---------مامان(دقيقا همين جوري كش دار ميگي)
بابا دو----------باباجون(بابا بزرگت)
عيـــــــــز---------عزيز(مامان بزرگت) ددي----------بابا(اينم از اثرات كارتون MBC3 ديدنه) دئيت----------سعيد اتي-----------مامان فاطمه—اون يكي مامان بزرگ(مامان جون خيلي مخففش كردي!!!!)
و اما مهم ترينشون كه حسابي تو عيد همه رو تلكه كردي:
دده--------بده (حالا يا با خنده يا داد و بيداد ...ولي ميگيري)
خب دختر گلم ايشالله سال خوبي براي همه باشه و دعاي خيرمون بدرقه راه همه كساني كه به وبلاگمون سر ميزنن ------------------------- چون کلیک راستم غیر فعال شده مجبورم عکس ها رو رمز دار کنم هر کی رمز خواست بگه........ممنونم
ادامه مطلب [ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ] [ 23:38 ] [ لیلی ]
دخملی گلم امروز داشتم ایمیلم و چک میکردم........فکر کنم ۴-۵ ماهی بود نیومده بودم سراغش... که چشمم افتاد به یک ایمیل که عنوانش عکس های ماندانا خانوم بود......کلی تعجب کردم و بعد از دیدن دیدم یکی از وبلاگ نویسان عزیز که نمیشناسمشون عکس های شما رو با فتوشاپ خوشجلی کردن و برای من فرستادن
[ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ] [ 23:14 ] [ لیلی ]
نازنین من ، شرمنده روی ماهتم ....میدونم برای تولدت کار خاصی نکردم و فقط شرمندگیش برام موند....اخه میدونی مامان جون خیلی دل و دماغ نداشتم .................تنها چیزی که این روزها منو سر پا نگه داشته وجود تو نازنینمه........
ولی فوق میدم که حتما جبران کنم....... دوستت دارم و تا بی نهایت عاشقتم [ یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ] [ 12:33 ] [ لیلی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||